گلرخ ایرایی از زندان اوین: مصمم‌ترم برای ایجاد آن تغییر بزرگ که دیروز زمزمه بود و امروز نعره‌ شد

Views: 3961

«گلرخ ابراهیمی ایرایی» زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، طی نامه‌ای که برای انتشار در اختیار «آمدنیوز» قرار گرفت، از همراهی زندانیان زندان زنان قرچک با خود و آتنا دائمی تشکر کرد.

وی هم‌چنین از افرادی که طی مدت اعتصاب غذایش او را حمایت کردند، تشکر کرد و نوشت: «تاب و توانم شُدید و اگر نبودید یقینا نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم.»

متن نامه‌ی گلرخ ابراهیمی ایرایی از بند زنان زندان اوین به شرح زیر است:

به نام قلم، با یاد فرزاد کمانگر رفیق کوه و کتاب، او که دیری‌ست سر به دار شد و آموزه‌هایش هنوز زمزمه‌ای است بر لبان کودکان کردستان و با دلتنگی‌های مادرانه‌ای که داغ‌اش را در سینه و نام‌اش را بر لب دارد آواز می‌کند.

۱۹ اردیبهشت، در حالی که نیزارهای جاده‌ی ورامین را پشت سر گذاشته بودیم با چشمی دوخته به کوه‌های توچال یاد فرزاد عزیز را گرامی داشتیم. چرخ فلک گشت و پرگار روزگار هستی‌مان را ترسیم نمود در این تیره روزگار، کوبه‌های پاشنه‌ی سخت پوتین ارتجاع بر پیکر خونین اما ایستاده‌ی مقاومت؛ در سرزمینی که قرنی است طلوع خورشید را به انتظار نشسته است و زاده است امیدوارانی از جنس آهن و فولاد را که درخشش کورسوی امید را به انگشت اشاره نشانه می‌روند تا خسته‌گان نومید را نوید روشنایی دهند.

روزگار پر آشوبی است، هر حنجره‌ای را که فریاد می‌شود به سرب داغ آغشته می‌کنند.

در خود فریاد می‌شویم و دست‌هامان هر چه فردایی که بیش از یک قرن است برایش سر به دار و تن به گلوله داریم، می‌جویند به چنگ‌اش نمی‌آورند.

در خود ناله می‌كنيم، چرا که پای در رکابان قلیل‌اند و از واهمه‌ی بر تن نماندنِ سرِسبز، زبان سرخ را به کام میخکوب کرده‌اند. پس ما را چه جا بایسته‌تر از همین خاکستریِ امروز، اگر این اسب زین شده را تا سر منزل مقصود به تاخت نرانیم.

سپاسگزارم از تک تک‌تان اگر چه قدردانی‌ام در واژه نمی‌گنجد. از حضورتان توان گرفتم و تاب آوردم سختی روزهایی را که بر من گذشت. تاب و توانم شُدید و اگر نبودید یقینا نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. امیدوارم لایق باشم تا دستانم را به دستان‌تان گره زنم و هم پای‌تان این جاده‌ی پر فراز و نشیب منتهی به فردای آزادی را بجویم.

تا آزادیِ زینب، تا رهاییِ رامین … تا رسیدن به جامعه‌ای که در آن نه بیداد فقر باشد و نه واهمه‌ی شکستن قلم، قطره‌ای از دریای حضورتان خواهم بود.

در کنار قدردانی‌ام از همه‌ی رفقا و عزیزانی که در کنارم بودند، سپاسگزارم از تمام زندانیان زندان قرچک ورامین که در کنار من و آتنا بودند و کوله باری شدند از تجربه برای‌مان. عزیزانی که خود قربانیان فقر و قربانیان تبعیض، قربانیان فاصله مشمئز کننده‌ی طبقاتی، قربانیان نبود آگاهی و قربانیان وجود قوانین عبوس و بی‌منطق ارتجاعی هستند. عزیزانی که هر یک فصلی از کتاب دردهای این جامعه‌ی تب‌دار خواهند بود، آن‌گاه که به قلم در آید.

با لمس دردهای‌شان مصمم‌ترم برای ایجاد آن تغییر بزرگ که دیروز زمزمه‌ای بود و امروز نعره‌ای شد و آسمان شهرم را به لرزه درآورد.

گلرخ ابراهيمى ایرائی
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
زندان اوین